نمیدانم برای چندمین بار است. ولی باز هم باید فرار کنم.
زیاد بحث را پیچیده نمیکنم؛ باید این وبلاگ را رها کنم و به یک جای دیگر بروم. یک جای دیگر بنویسم. اینطور نمیشود که من هی هرچیزی مینویسم نگران باشم یکی می آید میخواند و بعد، برایم بد میشود. هی هر روز عذاب وجدان بگیرم و هی هر روز غمگین شوم و هی هر روز حالم خراب شود.
وضعیت الان من مثل خانه ایست که نمیشود ترمیمش کرد. باید این خانه را ترک کنم و یک جای دیگر سکونت کنم. قصد دارم شماره تلفنم را عوض کنم و اگر شماره تلفنم را به هزار اداره برای کارهای مهم اداری نداده بودم همین الان این کار را میکردم. ولی وبلاگم را میتوانم عوض کنم. این همه یادداشت را اینجا میگذارم و میروم یک جای دیگر مینویسم.
شاید آنجا در ابتدا از حال و روز بدم بنویسم. بعد کم کم یادداشت های معمولی را شروع کنم و بعد از مدتی ببینید که یادداشت های خوبی مینویسم.
شما هم هرکه هستید، در هرجای این کره خاکی هستید، هر تفکری دارید؛ برای من دعا کنید که این روزها را پشت سر بگذارم. روزهای گیج کننده و تهوع آور و بغض آلود.
هرکسی آدرس وبلاگ جدید را خواست یک پیامی زیر همین پست بدهد تا برایش ارسال کنم.
ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29