یک گزارش کوتاه

خرید بک لینک
وقتی اومدم خوابگاه همۀ تخت های پایین اشغال شده بود و تخت های بالا مونده بود. خیلی سریع پریدم تخت بالا. اینقدر از تخت بالا پریدم پایین پام پیچ خورده. ظاهرا گشنش بوده. هیچی دیگه. از ورزش افتادم یه مدت خیلی کوتاهی.
امروز رفتیم یک کتری خیلی بزرگ خریدیم. به اندازه 10 نفر چای توش درست میکنیم. آی چه حالی میده از سالن فوتسال بیای و خسته و کوفته چای تازه دم بخوری. آی چه حالی میده.
دارم به این فکر میکنم که کم کم خودمو جمع و جور کنم تا حداقل دو سال دیگه یک ازدواجی بکنم ورداره بره پی کارش. تا به کِی مجرد بمونم؟
شما هم یه روز شنیدین حسین ازدواج کرده تعجب نکنین. از اول قصدش رو داشتم. آمادگیش رو نداشتم. الان آمادگیش رو هم دارم. پولش رو ندارم. یه کم برنامه بچینم ردیف میشه. شما هم دعا کنین.
و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 16:16

صفحه بندی