آنجا برایم خیالانگیز است. یادآور روزهای خوبی که گذشت. آنجارا دوست دارم. درست مثل خواهرزادۀ دوسالهام که شیشۀ نوشابه را. دوست دارم آنجا راروی پاهایم بخوابانم و برایش لالایی بخوانم. احتمالا اگر میتوانستم، آن «انتهایراهرو، سمت چپ» را برمیداشتم و توی جیبم قایمش میکردم و هر لحظه و هر ساعت و هرروز، درش میآوردم و نگاهش میکردم. به یاد روزهای خوبی که گذشت.
ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30