پیش نویس: اول صوت را پخش کنید و بعد همزمان با صوت بخوانیدش.
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
چاقو را میگذارم روی ماهی، دندانههای تیزش پوست بیپولکش را خراش میدهد. یخش خوب آب نشده، باید مچ دستم را هی بالا و پایین ببرم و روی چاقو فشار وارد کنم تا توی تن یخ زدهاش فرو برود.
هنوز بچه است. اگر عمرش به دنیا بود، اگر سر به هوا نبود و تور یا قلاب ماهیگیری را میدید، از آن ماهیهای گنده میشد، همانها که 2متر طولشان میشود. شاید وقتی از یک گردش گروهی بر میگشت صید شد یا شاید دلش گرفته بود و تصمیم گرفت برود یک گوشه از دریا و سهم تنهاییش را ول بچرخد که صید شد، بعد لابه لای انبوهی از یخ تمام جنوب را کوبید و آمد شمال به عنوان سوغاتی. حالا زیر دست من خرد میشود. چه سرنوشت اندوهباری!
چه خوب این ماهیها حس مادری ندارند و روی تکه سنگی، ته مانده کشتی غرق شدهای تخمشان را خالی میکنند و خداحافظ! اگر غیر از این بود در روز میلیون، میلیون ماهی ماده دچار افسردگی میشدند و میرفتند تهتههای دریا برای بچههایشان مویه میکردند و ضجه میزدند. لابد ماهیهای نر دور و بر مادهها میچرخیدند و دم میزدند، هی میگفتند «بس است دیگر شما که توی یک شکم فوج فوج ماهی میزایید، حالا بخاطر یک بچه نادان سر به هوا این همه گریه؟! مگر کم از خطراتی که در کمینش است گفتیم. مگر کم از این صیادهای فلان فلان شده گفتیم؟ اصلا حقش بود پسره مادر...» بعد ماهیهای ماده توی دلشان از کله تا دم شوهرشان را به فحش میکشیدند و خودشان را برای شکمی دیگر آماده میکردند. بعد نفرین میکردند «الهی هر کس جگر گوشهام را میخورد استخوان توی گلویش گیر کند و تا مرز خفه شدن برود؛ الهی بعد خوردن بچهام مسموم شود»
چاقو هنوز روی کمرش است. اگر کمی فشارش بدهم تیزی چاقو میرسد به مغز استخوانش، قرچ قرچ صدا میدهد و از زیر شکمش بیرون میآید، چه سرنوشت اندوهباری! اینکه توی اوج جوانی وقتی هنوز نیم مترش نشده صید شود بعد بین کلی یخ بخواباننش و دور از شهر و دیار و ننه بابایش، چاقو را بگذارند روی کمرش. حتی اجازه ندهند یخ بدنش آب شود.
سرامیک آشپزخانه سرد است، ماهی توی دستم سرد است، هوایی که پشت پنجره ایستاده سرد است. از دور صدای ضجه میآید، یک ماهی ماده انگار زیر آب دهان باز کرده تا چیزی بگوید، اما قلوپ قلوپ آب میرود توی دهانش. بلند میشوم، به رسم مهمان نوازی بهترین جای فریزر میگذارمش. دستانم را میشویم، توی مبل فرو میروم ،کتابی میگیرم، ورق میزنم. دستانم بوی جنوب میدهند، بوی یک بچه ماهی دور از مادرش.
rahbar_f62
ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21