من زیاد توی طراحی قالب و اینجور مسائل وارد نیستم. یعنی تقریبا میشه گفت که اصلا وارد نیستم. فقط میتونم تغییرات زیادی ایجاد کنم توی قالب های مختلف. مخصوصا بیان.
همین الان داشتم یک مقدار کار میکردم روی همین مسائل که یکهو با خودم فکر کردم چی شد که من این کُخ ریختن ها رو یاد گرفتم؟!
بعد یادم اومد از اون زمانهایی که بلاگفا بودم. وقتی یک قالب رو میذاشتم روی وبلاگم پر از تبلیغات بود. بعد چون خوشم نمیومد شروع میکردم توی کدها دنبال تبلیغات گشتن و حذف کردن. تبلیغات رو یکی یکی حذف میکردم تا اینکه قالبم بدون هیچ تبلیغاتی میشد. اون موقع هیچوقت فکر نمیکردم که بخوام رنگ قالب رو عوض کنم یا متنی یا هرچیزی... .
وقتی اومدم توی بیان، یک مدت طولانی به زندگیِ خودم ادامه میدادم همینجوری. اصلا این مسائل برام مهم نبود. ولی یک روز رفتم توی وبلاگ یکی از همین خودشاخ پندارهای بیان. مثال هاش زیادن. میدونین کیا هستن دیگه. از همینایی که وبلاگاشون معروفه و همه خوندن تقریبا. از قالبش خوشم اومد. توی یک پیغام خصوصی ازش خواستم که بهم بگه چجوری مثلا فلان تغییر رو توی قالبش ایجاد کرده. و اونم هیچ جوابی بهم نداد. درست مثل همین حالا که به همین عدۀ خودشاخ پندار اگه پیامی بدم جواب نمیدن. من هم از لج شروع کردم به کخ ریختن. اینقدر کخ ریختم و خراب کردم که بالاخره یاد گرفتم. اینقدر توی اینترنت جستجو کردم که یاد گرفتم. الان هم شکر خدا اونقدری یاد گرفتم که یک قالب رو بپوکونم و از نو درستش کنم.
خلاصۀ داستان اینه که آدم تو محدودیت ها ستاره میشه! ها ها ها. الان به خودم گفتم ستاره. یکی نیست بگه بابا ستاره که اسم دختره. منم میگم خب باشه. نجم میشه. نجم الدین میشه. نجم الله میشه اصلا. ولی این اعتماد به نفس من رو هرکی داشت تا الان یه چیزی شده بود.
و نکتۀ آخر این که من هیچوقت دیگه خودم رو جلوی این خودشاخ پندارها کوچیک نکردم. اگه اومدن و باهام کاری داشتن جوابشون رو دادم. ولی خب من کاریشون نداشتم و نخواهم داشت. اگه یه روزی قرار باشه باز پروژه های عظیم وبلاگی رو بردارم و مثل سناتور تد فعالیت کنم به هیچ وجه روی این افراد حساب باز نمیکنم. چون اصلا آدم های آدمی نیستن!
ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55