
پدر خدا بیامرزم یک دوست داشت که او هم خدابیامرز شده. بندۀ خدا اسمش قهرمان بود. سالها فکر میکردم که حتما قهرمانِ یک چیزی هست بندۀ خدا. ولی خب از قهرمانی فقط اسمش را داشت و دیگر هیچ... . قهرمان توی حیاطِ خانهاش یک کاج داشت که هنوز هم همانجا هست. بندۀ خدا کاجِ خوبی بود. البته هنوز هم هست. شاید هم نباشد، نمیدانم. راستش را بخواهید خیلی وقت است که به کاجِ حیاطِ خانۀ قهرمان فکر نکرده بودم. تازگیها ولی بهش فکر میکنم. دلیلش هم این است که اینجا توی بیرجند، تا دلتان بخواهد کاج هست. در هر نقطه از این شهر ...
ادامه مطلب