آدم وقتی هرازگاهی می آید و وبلاگ دوستان را میخواند هوس میکند کمی بنویسد. این کمی نوشتن شاید وقت و انرژی از آدم نگیرد؛ ولی تا دلتان بخواهد حوصله میخواهد! من آدمی هستم که در هر شرایطی نمیتوانم بنویسم. قبلا مینشستم توی اتاق و گاهی با یک آهنگ آرام شروع میکردم به نوشتن ولی الان، توی خوابگاه شرایط برای نوشتن مهیا نیست. یکی صدای آهنگش را زیاد میکند، یک دستش را میکند توی دماغش و بعد میمالد به تُشَکَش و یکی هم مهمان دعوت میکند. سفره همیشه وسط اتاق پهن است و هوا هم بس ناجوانمردانه گرم است!
داشتم از نوشتن مینوشتم؛ باید بگویم اینکه یک نفر بیاید و بخواهد از خاطرات خوابگاه و یا دانشگاه بنویسد باید خیلی کار سختی باشد. خیلی ها این شرایط را تجربه کرده اند و خیلی ها هم شرایط مشابه را، بنابراین ممکن است کلیشه شود و وقت هدر دادن. وقت زیاد دارم برای هدر دادن ولی خب دوست ندارم وقتِ خواننده ام مثل وقت خودم بیهوده هدر شود، برای همین زیاد در این مورد نمینویسم. شاید بعدها اگر موقعیتی استثنائی پیش آمد و قابل نوشتن بود نوشتم.
نوشتن این روزهایم خلاصه شده در نوشتن جزوه و حساب و کتابِ اینکه امروز صبحانه 2500 تومان شد یا 2400 تومان؟ فکر کردنِ این روزهایم خلاصه شده در فکر کردن به مسئلۀ تعداد غیبت ها در دانشگاه و تعداد کارهای عقب افتاده سر کار. راه رفتن این روزهایم خلاصه شده در راه رفتن از ایستگاه اتوبوس تا دانشکده و از دانشکده تا ایستگاه اتوبوس. خوراکِ این روزهایم هم خلاصه شده در غذاهای تکراری و البته خوبِ سلف دانشگاه.
بگذریم، این که نمینویسم دلیلش این است که اینجا شرایطش فراهم نیست. شاید هر از گاهی بلند شدم و رفتم توی کافی نتی، پارکی، کافی شاپی (البته تنها)، چیزی و شروع کردم به نوشتن و یک یادداشت خوب از خودم در کردم.
ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34